خرید بک لینک
دیروز عیدغدیر بود و من از صبح که چشمامو باز کزدم با حالت عصبی از خواب پریدم و ... حالم روبراه نبود ولی خوشحال بودم که حالم خوب نیست بدلیل که شاید حدس بشه زد

توی خونه موندیم خونه خودمون که نرفتم با تلفن عیدو تبریک گفتم شب قبلش هم ، که شبه عید باشه خونه بابابزرگ شوهری بودیم و همه بودن ...

تا ساعت ده خواب بودم بعدش هم نای رفتن تو اشپزخونه رفتنو نداشتم ، شوهری سر کار بود قبل از ظهر اومد بهم سر زد جوشونده برام گذاشت گفتم ناهار بگیره اصلا نمیتونم بپزم ، یکم دراز کشیده بودم جوشوندمو خوردم دیدم حالم خوب نشد برای تقویت روحیه پاشدم ارایش زیبایی کردم اما درد نمیذاشت اروم باشم منم مسکنو زدم بر بدن دراز کشیدم شوهری اومد ناهار گرفته بود جوجه و قورمه سبزی و خورش ماست خیلی خوشمزه بود چسبید تازه مامانش زنگ زده چرا ناهار نیمدید پس ما گرسنه نشستیم تا شما بیاین

عصر با صدای زنگ گوشی از خواب شیرین پریدیم خواستم از روی میز بردارم نزدیک بود از روی تخت بیفتم خواهری بود اخه خواهرم... نازنین ساعت چهار عصر روز تعطیل وقت زنگ زدنه !!!

دیگه پاشدم به خونه تمیز کردن و یخچال بیرون ریختن شستن و... البته با شرکت شوهری

برچسب: اشک,اشکان خطیبی,اشکان دژاگه,اشکنه,اشکانیان,اشکان عرب,اشکان بانکی,اشکوری,اشکان اشتیاق,اشکال هندسی, نویسنده: یلدا مقدم تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 16:39

صفحه بندی